خرید بک لینک
باز امشب دل طوفانی دریا مرا میخواند زلفهای پریشانی امواج ... در هیاهوی نگاهم ، مهتاب باز امشب مرا میخواند در سکوت گریه های کرجی نغمه مرده شب را میشنوم و دلم آگاه است... و نگاهم داناست... که زمین مام

برچسب: نویسنده: مهسا حسین‌پور تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 18:59

دلم از زخم و زبان مردم خیلی گرفته از اونایی که فکر میکنند ما بیوه ها فاحشه ایم و یا جزام داریم از اونایی که حتی اینو به زبون میارند و شکستن دل یک انسان براشون مهم نیست....خدایا خسته ام....خدایا دلم برات تنگ شده....کاش میشد تورو بغل بگیرم و تو بغلت گریه کنم....کاش هیچ زنی طعم شکست تو زندگیشو نچشه....کاش هر زنی طلاق گرفت بمیره و از این مردم بدبین و بدفکر جدا شه.....

کاش اینجا مشهد بود....شب میتونستم برم حرم روبروی پنجره فولاد تا صبح مینشستم و با امام رضا درد دلامو میگفتم....

برچسب: نویسنده: مهسا حسین‌پور تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 18:59

چند روزیه که دل درد عجیبی دارم که یهو زیر دلم درد میگیره جوری که چند لحظه نمیتونم تکون بخورم و سرگیجه دارم نمیدونم چه اتفاقی افتاده همش میگم فردا خوب میشم....چند روزه خیلی به سرطان فکر میکنم....

برچسب: نویسنده: مهسا حسین‌پور تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 18:59

امروز خبری شنیدم که مدتها بود آرزوشو داشتم اما وقتی شنیدم خیلی ناراحت شدم....یه آقایی محل کارم زنگ زد واسه پادرمیانی که به مهدی دلگرمی و امیدواری بدم که بتونه خودشو جمع کنه میگفت مهدی شیشه میکشه و کارتن خواب شده و دیگه بیچاره شده....خیلی دلم براش سوخت یه مهندس حالا کارتن خواب شده!....ولی بهش گفتم شرمنده من نمیتونم بهش امیدواری الکی بدم چون من دیگه نمیتونم بهش فکر کنم من راه زندگیم عوض شده....خیلی دلم بحالش سوخت...ولی نمیتونم براش کاری بکنم....

برچسب: نویسنده: مهسا حسین‌پور تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 18:59

خیلی وقت بود مهدی مزاحمم نشده بود داشتم راحت زندگیمو میکردم از وقتی هم که فهمیدم اعتیادش شدیدتر شده و به مواد صنعتی رو آورده دیگه کلا بیخیالش شده بودم تا اینکه سه روز پیش تلفن محل کارم زنگ خورد و من ب

برچسب: نویسنده: مهسا حسین‌پور تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 18:59

دوستانی که وبلاگ منو میخونند میدونند که من چون حیاطم بزرگه یه گوشه حیاط جایی رو ساختم که توش پرنده نگه میدارم. چندروز پیش صبح که از خواب بیدار شدم دلم خیلی گرفته بود انگار یکی رو میخواستم که تو بغلش گ

برچسب: نویسنده: مهسا حسین‌پور تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 18:59

امروز دلم خیلی گرفته بغض دارم دلم میخواد برم یه جای دور جایی که هیچکس نباشه زار زار گریه کنم....احساس میکنم دارم کم میارم...یکساعت پیش که داشتم از سرکار میومدم با خودم فکر میکردم چی میشه اگه یه لحظه حواسم پرت بشه و فرمون از دستم در بره و بزنم به یه دیواری چیزی و همه چی تموم بشه....باز بخاطر بچه ام که عقب نشسته احتیاط میکنم و حواسم رو جمع میکنم....کاش بچه دار نشده بودم....دلم گریه میخواد....اشکهام دیگه تحمل نکردن و سرازیر شدن....کاش الان حرم امام رضا بودم....خودم تنها جلوی پنجره فولاد....

برچسب: نویسنده: مهسا حسین‌پور تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 18:59

اینم از تخم خانوم غازه.

خیلی بزرگه واقعا و ببخشید که یکم کثیفه هنوز نشستم.......

برچسب: نویسنده: مهسا حسین‌پور تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 18:59

چندروزه دلم خیلی گرفته...دلم میخواد با یکی حرف بزنم اما کسی نیست...میشینم و بی هدف از پشت پنجره آدمهارو نگاه میکنم که هرکسی واسه یه کاری به یه طرف میره ماشینها رد میشن زنها و بچه ها و مردها....انگار ه

برچسب: نویسنده: مهسا حسین‌پور تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 18:59

از وقتی ازدواج کردم از اومدن عید متنفرم....وقتی مجرد بودم واسه اومدن عید خیلی ذوق و شوق داشتم چون از سر تا پا لباس نو میخریدم اصلا به قیمت و تورم هرسال هم توجه نمیکردم ازدواج که کردم کم کم اوضاع فرق ک

برچسب: نویسنده: مهسا حسین‌پور تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 18:59

صفحه بندی